محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

7

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى )

تا نباشد حرفى الا حرف عشق * لب خمش از كاف و نون كرديم ما بر گذشته از مكان و لامكان * جاى در ميخانه چون كرديم ما در خرابات از سواد الوجه فقر * هر دوعالم را زبون كرديم ما زير گام اندر سماع از دور جام * اين سپهر نيلگون كرديم ما تاروپود خرقه و سجاده را * رشته‌هاى ارغنون كرديم ما كم گرفتيم اين جهان از بيش‌وكم * شور مستى تا فزون كرديم ما همچو منصور از انا الحق بر زمين * نقشها بىرنگ خون كرديم ما سر ز دوش اندر ره افكنديم مست * پس ز دار جان نگون كرديم ما [ از شهر مه نوسفرم باز روانه است ] از شهر مه نوسفرم باز روانه است * زين پس به سراغش دل من خانه به خانه است مىبود اميدم كه مرا نيست جز او يار * مىديدم اگر چند كه بر ناز و بهانه است مىگفت ز دستت نكشم زلف دگر باز * غافل شدم از وعدهء خوبان كه فسانه است